حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 138
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
سردارى قربان كنند اينكه سهل است داريوش اوّل بقول ژوستن مورّخ رومى از قرن دوم ميلادى مأمورى بقرطاجنه فرستاده قربانى انسان را قدغن كرد . جهانگيرى اسكندر را از اين جهت قدر ميدانند كه تصوّر كردهاند او ميخواسته ملل عالم را بهم نزديك كند تا الفتى ميان آنها ايجاد شود ولى بعضى از محقّقين بدين عقيده ميباشند كه تمدّن يونانى بىاسكندر هم بمرور در شرق منتشر ميشد و اسكندر به عكس خصومت بين مشرق و مغرب را تشديد كرد چه پديد آمدن دولت اشكانى و بخصوص دولت ساسانى و جنگهاى متمادى ايران با سلوكيها و روم و بيزانس در مدت نه قرن عكس العمل كارهاى اسكندر بود بهرحال او را كبير گفتهاند « 1 » فصل سوم جانشينان اسكندر - سلوكيها اسكندر در 323 ق . م . در بابل به مرض تب مبتلا شد و بعد از چند روز
--> ( 1 ) - شرح ذيل خلاصه عقيده يكى از مصنّفين جديد است : اسكندر در مدّت شش سال آقاي مطلق امپراطوري ايران بود و در اين مدّت چيزهاى خيلى كمى ايجاد كرد : در تشكيلات ايالات تغييرى روى نداد و راهها و بنادر و ادارات دولتي به همان حال كه در زمان كوروش بود باقى ماند . . . راست است كه اسكندر طرح بناى هفده اسكندريّه را ريخت و بعضى از اين شهرها اهميّت يافتند ولي او صور را خراب كرد و با خراب شدن آن امنيّت تجارت شرق و غرب از بين رفت مورّخين گويند كه اسكندر مشرق را يونانى كرد و حال آنكه قبل از او هم يونانيها در بابل و مصر خيلى زياد بودند او علّت يونانى شدن مشرق نبود او را فقط يكى از عوامل اين احوال ميتوان دانست . . . اسكندر نه شاهراههائى ساخت و نه روابط دريائى را تأمين نمود . . . از طرف ديگر كارهاى بىرويّه كه به او نسبت دادهاند مانند كشتن ( فىلوتاس ) و ( كليت ) و نيز پارمنيون سالخورده كه آن همه خدمت باسكندر كرده بود و قتل ( كاليستن ) از اين جهت كه نخواست اسكندر را خدا بداند و اعدام طبيبى بدين سبب كه نتوانست سردار محبوب اسكندر را معالجه نمايد و قربان كردن هزاران نفر ( كوسسى ) براي راحت روح ( هفستيون ) بنام اسكندر سايه افكنده . . . بعد از عيش و عشرت زياد در بابل اسكندر دچار تبى شد كه از آن درگذشت و تقريبا بلافاصله امپراطوري عالم كه ناگهان به تصرف او درآمده بود و آن را چنان در دست داشت كه كودكى گلدان گران بهائى بدست دارد افتاد و به زمين آمده هزار پارچه گرديد ( H . G . WELLS , ESQUISSE DE L'HIST . UNIVERS . PARIS 1926 )